گنجور

 
کمال‌الدین اسماعیل
 

دوش با طبع خویشتن گفتم

که چه داری؟ بیار شعری تر

گفت من همچو سنگ خشک شدم

در من از نم نماند هیچ اثر

گر تو بسیار سر زنی بر سنگ

ناری از من بدست عقد گهر

تربیتها که کرده یی تو مرا

هست انصاف در زمانه سمر

با چنین رونق قبول سخن

با چنین آبروی فضل و هنر

رو خموش و بگوشه یی بنشین

پس ازین نام طبع و شعر مبر

گفتمش: خواجه شعر می خواهد

گفت کین خوشتر ست و نیکوتر

به چه غمخوارگی که فرمودست

خواجه ما را بدین دو سال اندر؟

نه جواب سلام و نه پرسش

نه امیدی از وبه خیر و به شر

نه بتو التفات وقت حضور

نه به غیبت تفقّدی در خور

نه قضای حقوق دیرینه

نه بحرمت بجانب تو نظر

ناگهان از تو شعر می خواهد

چه حدیثست، رو تو ژاژ مخور

خواجه را با تو این سخن خود نیست

ریشخندییت داده اند مگر

تو ز ساده دلی و نادانی

کرده یی همچو کودکان باور

ورنه بر خیز و از عنایت او

یک نشان درست باز آور

mouse با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

format_list_numbered_rtl حذف شماره‌ها | وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون) | search شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: سیاوش جعفری | linkرونوشت نشانی | content_copyرونوشت متن | share

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

music_note معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

photo_camera پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، support راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.