گنجور

شمارهٔ ۱۴ - وله ایضا

 
کمال‌الدین اسماعیل
کمال‌الدین اسماعیل » قطعات
 

نور دین ای ذات تو کان هنر

کان چه باشد؟ خود سراسر گوهرست

زنده همچون شمع از نور دلست

هر کرا تا بی ز مهرت در سرت

از برای نوعروس خاطرت

حقّه های آسمان پر زیورست

عنبر اندر بحر باشد، پس چرا؟

بحر شعرت در میان عنبرست

تا بدید آن طبع گوهر زای تو

از خجالت دامن دریا ترست

شعر می خواهی و خادم مدّتیست

تا ز شعر و شاعری فارغ ترست

شعر را گر بود وقتی رونقی

این زمان باری عجب مستنکرست

هر کجا از فضل و دانش حلقه ییست

گوشها زان حلقه یکسر بر درست

بلبل طبعم نوا کم میزند

زانکه شاخ جود بی برگ و برست

کشتیاهل هنر بر خشک ماند

کابها را ره به جویی دیگرست

زان چو سوسن خامشم کاین قوم را

همچو نرگس چشم یکسر برزرست

در هران خانه که زاید دختری

خامشی آنجا بمرد درخورست

من چرا خامش نباشم کز سخن

در کنارم زاده چندین دخترست

تا برین صورت بود کار هنر

وای آن مسکین که معنی پرورست

هم فرستادم بخدمت چند بیت

تا بدانی کین رهی فرمان برست

نیستم در خدمتت محتاج عذر

لطف تو خود عذر خواه چاکرست

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: سیاوش جعفری | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام