گنجور

 
کمال‌الدین اسماعیل
 

صوفی نهاد عادت اسبم تو کّلست

قانع بود بهر چه خداداد، می خورد

نه رسم ادّخار شناسد نه جمع لوت

هر چه آیدش بدست بننهاد می خورد

بی زحمت غراره و انبار و توبره

روزیّ خویش از عدم آباد می خورد

زنبیل و دلو کهنه و جاروب و بوریا

هر چ آن بیافت فارغ و آزاد می خورد

هر کاه گل که از نم باران علی الفتوح

از بام و در در آخرش افتاد می خورد

وقتی به ژاژ خایی شاگرد بنده بود

و اکنون بعلم من به از استاد می خورد

دشنام زشت می دهدم زان بهر دو گام

چون حدّ قذف چوبی هشتاد می خورد

چون نیستش ز بی علفی قوّت نهوض

بیچاره تازیانۀ بیداد می خورد

روز و شبش به وعدۀ تو دم همی دهم

وازان دمم که زندگیش باد می خورد

اسبی که انده علفش خاطرم بسوخت

وصفش کجا درین دل ناشاد می خورد

از عشق کاه بر رخ من بوس می دهد

بر یاد سبزه خنجر پولاد می خورد

تا می کند ز وعدۀ کاه و جو تو یاد

ای بس گرسنگس که بدان یاد می خورد

mouse با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

format_list_numbered_rtl حذف شماره‌ها | وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف) | search شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: سیاوش جعفری | linkرونوشت نشانی | content_copyرونوشت متن | share

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

music_note معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

photo_camera پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، support راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.