گنجور

شمارهٔ ۱۰۴ - وله ایضا

 
کمال‌الدین اسماعیل
کمال‌الدین اسماعیل » قطعات
 

نیک درخط شده ام از قلمت

که مرا قصد بجان می دارد

عثرات من غمگین از بر

همه چون آب روان می دارد

همه در روی رهی می گوید

هر چه طبع تو نهان می دارد

با همه سر سبکی کوراهست

سر بر این خسته گران می دارد

یک زبانست بید گفتن من

ورچه دایم دو زبان می دارد

شبروی می کند اندر خط تو

راه بر خسته دلان می دارد

بامنش رای سیه کاریهاست

راستی را سر آن می دارد

گرچه از غایت صفرا باشد

که زبان تلخ چنان می دارد

در سرش چیزکی از سودا هست

کنده بر پای از آن می دارد

هست دیوانه تر از من صدره

که ز دست تو فغان می دارد

مدهش از پی سودا ترشی

که به سوداش زیان می دارد

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مسدس مخبون محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: سیاوش جعفری | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام