گنجور

 
کمال‌الدین اسماعیل
 

نیک درخط شده ام از قلمت

که مرا قصد بجان می دارد

عثرات من غمگین از بر

همه چون آب روان می دارد

همه در روی رهی می گوید

هر چه طبع تو نهان می دارد

با همه سر سبکی کوراهست

سر بر این خسته گران می دارد

یک زبانست بید گفتن من

ورچه دایم دو زبان می دارد

شبروی می کند اندر خط تو

راه بر خسته دلان می دارد

بامنش رای سیه کاریهاست

راستی را سر آن می دارد

گرچه از غایت صفرا باشد

که زبان تلخ چنان می دارد

در سرش چیزکی از سودا هست

کنده بر پای از آن می دارد

هست دیوانه تر از من صدره

که ز دست تو فغان می دارد

مدهش از پی سودا ترشی

که به سوداش زیان می دارد

mouse با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

format_list_numbered_rtl حذف شماره‌ها | وزن: فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مسدس مخبون محذوف) | search شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: سیاوش جعفری | linkرونوشت نشانی | content_copyرونوشت متن | share

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

music_note معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

photo_camera پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، support راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.