گنجور

شمارهٔ ۸۴

 
کمال‌الدین اسماعیل
کمال‌الدین اسماعیل » غزلیات
 

ای دل ترا گر آرزوی بیغمی کند

آن کن تو نیز موسم گل کاد می کند

دانی که آدمی چه کند وقت نو بهار؟

می خوارگی و عاشقی و خرّمی کند

خیزد ببانگ بلبل و خسبد میان گل

بامی نشست و خاست بصد مردمی کند

زانو نگیرد از سر زانوی چنگ باز

با بانگ مرغ و نالۀ نی همدمی کند

هر گوشه یی که درد دلی سر برآورد

در مان آن بشربتی یک دمی کند

زیرا که هم ز باده تواند شدن خراب

بنیاد غم اگر چه بسی محکمی کند

اینست مختصر، می و معشوقه و سماع

تدبیر آنکه اوطلب بی غمی کند

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: سیاوش جعفری | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام