گنجور

شمارهٔ ۸۳

 
کمال‌الدین اسماعیل
کمال‌الدین اسماعیل » غزلیات
 

سحرگهان که گریبان آفتاب کشند

حریفکان صبوحی شراب ناب کشند

برون در بنشانند عقل و ایمانرا

چو در سراچۀ خلوت بلب شراب کشند

کنند زحمت هستی ز راه مستی دور

که جنس و ناجنس از یکدگر عذاب کشند

بدانکه تا بنشانند گرد راه وجود

بپشت مردمک دیده مشک آب کشند

ز راه سینه دوصد میل آتشین هر دم

بدست غیرت در چشم آفتاب کشند

بگاه عربده دندان عقل و دین شکنند

قلم بدست خطلا بر سر صواب کشند

اگر خرد سخن از راه کن مکن گوید

زیاده در رخ او خنجر عتاب کشند

ببوی آنکه ببوسند روی شاهد خویش

چو زلف یار بسی بند و پیچ و تاب کشند

چه خوش بود که سحرگاه ساقیان سوی تو

بدست خویش قدحهای چون گلاب کشند

و لیک سلسلۀ صبر حلقه حلقه کنند

ارگر بناز، دمی روی در نقاب کشند

خنک کسی که ازین باده مست و بی خبرش

بغل گرفته ز مجلس بجامه خواب کشند

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: سیاوش جعفری | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام