گنجور

شمارهٔ ۷۹

 
کمال‌الدین اسماعیل
کمال‌الدین اسماعیل » غزلیات
 

آه کان قاعدۀ وصل چنان هم بنماند

زان همه عیش و طرب نام و نشان هم بنماند

اشک من خود سپری بود و لیکن گه گاه

مددی بود ز خون دل و آن هم بنماند

جان بسی کدم و در سینه همی پروردم

غم عشق تو نهان، لیک نهان هم بنماند

گه گهم از تو بدی زخم زبانی بدروغ

خود باقبال من آن زخم زبان هم بنماند

تن در اندوه دهم غم خورم و دم نزنم

که چنین هم بنماند چو چنان هم بنماند

خود همان بد که مرا بی دل و شیدا کردی

ورنه آن دل بتوای جان و جهان هم بنماند

دو سه روز دگر این زحمت ما میکش ازانک

ناگهانت خبر آید که فلان هم بنماند

گفته بودی نگذارم که بماند دل تو

راستی را دل تنها نه که جان هم بنماند

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلاتن (رمل مثمن مخبون) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: سیاوش جعفری | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام