گنجور

شمارهٔ ۶۸

 
کمال‌الدین اسماعیل
کمال‌الدین اسماعیل » غزلیات
 

شب نیست کم ز هجر تو صد غم نمی رسد

اشکم بچار گوشۀ عالم نمی رسد

اندر تو کی رسم؟ که نسیم سحرگهی

در گرد آن کلالۀ پر خم نمی رسد

در چشم من برست قد سرو پیکرت

زان پلک چشمهام فراهم نمی رسد

از بس که خاک کوی تو دردیده ها کشند

جز گرد از او بدین دل پر غم نمی رسد

فریاد من نمی رسی و این دل غمین

از خشک ریش هجر بمرهم نمی رسد

شکرست اگر نمی رسدم مژدۀ وصال

باری بلا و محنت و غم کم نمی رسد

گویم کزین سپس ندهم دامنت ز دست

گفتن کنون چه سود که دستم نمی رسد؟

دشوار امید وصل توان داشت کز فراق

ماهی بر آمد و خبری هم نمی رسد

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: سیاوش جعفری | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام