گنجور

شمارهٔ ۵۷

 
کمال‌الدین اسماعیل
کمال‌الدین اسماعیل » غزلیات
 

مکن ای دوست اگر بتوان کرد

هر چه از شور وز شر بتوان کرد

نه دل من که بیک غمزۀ تو

عالمی زیر و زبر بتوان کرد

چون سر زلف تو از مشک سیاه

دلی از خون جگر بتوان کرد

نبود لعل وگرنی چو لبت

لبی از تنگ شکر بتوان کرد

توز من روی نهان کرده و پس

گویی اندوه مخور، بتوان کرد؟

صبر تا چند کنم از رخ تو؟

صبر آخر چقدر بتوان کرد؟

جگرم خستی و خونم خوردی

دل ببردی، چه دگر بتوان کرد؟

نیم جانی که بماندست اکنون

به منش بخش اگر بتوان کرد

بهر آن بد گه کنی خرسندم

که از آن نیز بتر بتوان کرد

با رخ تو همه کاری چون زر

بتوان مرد و بزر بتوان کرد

رحمتی از تو توقّع دارم

به بیندیش مگر بتوان کرد

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مسدس مخبون محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: سیاوش جعفری | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام