گنجور

شمارهٔ ۵۱

 
کمال‌الدین اسماعیل
کمال‌الدین اسماعیل » غزلیات
 

دل من ز اندوه ننگی ندارد

چو داند که شادی درنگی ندارد

نیالوده از خون جانم زمانه

همه تر کش غم خدنگی ندارد

کشد تیغ در روی من صبح هر دم

چرا، با من آخر چو جنگی ندارد؟

ز آب سرشک و ز آه دمادم

چه آیینۀ دل که زنگی ندارد؟

ندارد بر چشم من ابر آبی

بر محنتم کوه سنگی ندارد

بخروارها عیش دارند هر کس

دلم بیش از اندوه تنگی ندارد

بدیدم بچشم خرد روی کارم

جز از خون دل هیچ رنگی ندارد

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعولن فعولن فعولن فعولن (متقارب مثمن سالم) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: سیاوش جعفری | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام