گنجور

شمارهٔ ۳۱

 
کمال‌الدین اسماعیل
کمال‌الدین اسماعیل » غزلیات
 

دلبرم هم ز بامداد برفت

کرد ما را غمین و شاد برفت

آن همه عهدها که دوش بکرد

با مدادش همه زیاد برفت

گفت کین هفنه میهمان توام

آن حدیثش خود از نهاد برفت

باز گردیدنش نبد ممکن

راست چون تیر کز گشاد برفت

همچو خاکسترم نشاند ز هجر

بر سر آتش و چو باد برفت

روز من شب شد و عجب نبود

کافتابم ز بامداد برفت

صبر بیچاره چون بخانة دل

دید کآتش در اوفتاد برفت

خواست جانم که همرهش باشد

لیک با او نه ایستاد برفت

بکه نالم ز جور غمزه او؟

کز جهان ریم عدل و داد برفت

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: سیاوش جعفری | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام