گنجور

شمارهٔ ۱۴۱ - وله ایضاً

 
کمال‌الدین اسماعیل
کمال‌الدین اسماعیل » قصاید
 

من که از دور چرخ ممتخم

وز اسیران گردش ز منم

همچون صبح ار برآورم نفسی

آتش اندر همه جهان فکنم

نه شکیبایی خموش شدن

نه دلیری و برگ دم زدنم

حاصلی نیست از وجود دخودم

زان ملول از وجود خویشتنم

همچو لاله ز سوز دل بدرم

ور ز خارا کنند پیرهنم

داده یی شرح جورهای فلک

بس شگفت آید از تو این سخنم

مگر از اتّحاد مفرط ما

بتوظن برد آسمان که منم

با تو گفتم شکایتی گویم

بستدی آن حکایت از دهنم

چون تو با کاروبار این گویی

من چه ناموس خویشتن شکنم

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: سیاوش جعفری | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام