گنجور

 
 
باباافضل کاشانی

کوتاه کنم قصه که بس مشکل بود

آرندهٔ نامه هم بس مستعجل بود

پروای نوشتن بسی نیز نداشت

دستم که گهی بر سر و گر بر دل بود

شیخ بهایی

حل هر نکته که بر پیر خرد مشکل بود

آزمودیم، بیک جرعه ی می حاصل بود

واقف لاهوری

امشب که به من غم تو هم‌منزل بود

کار من بیچاره بسی مشکل بود

هر آه که خاست بود دودی ز جگر

هر اشک که ریخت پارهٔ دل بود

علی اشتری

ما را دو هزار آرزو در دل بود

کارم همه ز آرزوی دل مشکل بود

دیدم چو بد و نیک جهان دانستم

جز عشق و شراب جمله بی حاصل بود

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه