تا به معراج فنا یعنی شهادتگاه عشق
بال و پر از شعله مانند شرر می خواستیم
شوخ چشمی را ز حد برداشت شمع بزم یار
ما چراغ خلوت از خود چون گهر می خواستیم
حسن پاک آفتابم در خور هر دیده نیست
دیده ای از چشم شبنم شسته تر می خواستیم
تا بکام دل توان خندید جویا غنچه وار
در بهاران از خدا یک مشت زر می خواستیم
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به احساسات عمیق عاشقانه و جستجوی زیبایی و حقیقت اشاره دارد. شاعر از عشق و شهادتگاه عشق صحبت میکند و در این مسیر، آرزو دارد که به معراج فانی دست یابد. همچنین به زیبایی و ویژگیهای دلانگیز معشوق اشاره کرده و از این که حسن او در خور هر چشمی نیست، ابراز تاسف میکند. نهایتاً، شاعر امید دارد تا در زندگی شادی و غنای بیشتری را تجربه کند.
هوش مصنوعی: ما به دنبال رسیدن به اوج عشق، که همان شهادت در راه عشق است، بودیم و برای این هدف، برایمان شکیبایی و شجاعت لازم بود. در این مسیر، شوق و اشتیاقی مانند شعله آتش در دلمان میسوخت.
هوش مصنوعی: روشنی و زیبایی شمعی که در میهمانی محبوب ما میدرخشد، باعث شد که ما از شدت شوخی و بازیگوشی، فراتر برویم و در خلوت خود همانند جواهر روشنی طلب کنیم.
هوش مصنوعی: زیبایی من مانند آفتاب است و همه قادر به دیدن آن نیستند. ما از دل شبنم، نظارهگر چشمی پاک و روشن را میخواستیم.
هوش مصنوعی: تا زمانی که دل خوش و شاداب است، میتوان به راحتی خندید. مانند غنچهای در فصل بهار که امید به شکفتن دارد، ما نیز از خدا خواهش میکردیم که به ما نعمتی بس ارزنده عطا کند.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
بزم رقصی زا ن نگار سیمبر می خواستیم
پیچ و تاب زلف با موی کمر می خواستیم
تا زبان شکوهٔ بیداد را سامان دهیم
غنچه آسا یک بغل لخت جگر می خواستیم
می کند فیض ریاضت نفس کافر را علاج
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.