لخت دل دور از تو امشب در گلوی غنچه است
بی تو خوناب جگر صاف سبوی غنچه است
حسن مستور از بت بازار دلکش تر بود
آشنایی دلم با گل ز روی غنچه است
خون عشرت بی تو در پیمانه باشد لاله را
باده پهلو شکافی در سبوی غنچه است
باز امشب گوییا با دختر صوفی نشست
بر زبان عندلیبان گفتگوی غنچه است
کی توان گل چید از من نشکفد تا خاطرم
معنی ام در دل نهان جویا چو بوی غنچه است
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر احساسات عمیق و غم ناشی از دوری محبوب را بیان میکند. او توصیف میکند که چگونه بیمحبوبی، دلش را به شدت ناراحت کرده و غنچهها نماد غم و درد او هستند. زیبایی و جذابیت محبوبش را با گل مقایسه میکند و نسبت به زندگی بدون او، از احساس خلأ و اندوه صحبت میکند. در نهایت، او به علاقه و اشتیاق عمیقش اشاره میکند و بیان میکند که حتی فکر کردن به محبوبش برایش گرانبها و دلنشین است.
هوش مصنوعی: امشب دل من که دور از توست، به شدت احساس غم میکند و این حس در غنچهای که هنوز باز نشده، حس میشود. بدون تو، درد و رنج درونیام مانند آبی کدر در یک ظرف غنچهای به چشم میآید.
هوش مصنوعی: زیبایی پنهان بت بازار دلانگیزتر از آن است که رابطهام با گل به خاطر زیبایی غنچه باشد.
هوش مصنوعی: در غیاب تو، شادی و خوشی به مانند خونی در پیمانه میچکد، لاله در حال چشیدن شراب است و این باده به جوانهی گل میرسد.
هوش مصنوعی: امشب به نظر میرسد که با دختر صوفی نشستهام و صحبتهایی مثل گفتگوهای عصری و زیبای گلها دارم.
هوش مصنوعی: هیچکس نمیتواند از من گلی بچیند و به یاد من نرود، زیرا یاد من همیشه در دلش پنهان است، مانند بوی خوش گل که در فضا پراکنده میشود.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.