بر نمی تابید شرم او حضور شمع را
داشت بزمش چون گهر از خویش نور شمع را
آفتابی تا نگردد از نزاکت رنگ یار
بیختند از پردهٔ فانوس نور شمع را
شوخ چشمان را به بزم عصمت او راه نیست
طبع او مکروه می دارد ظهور شمع را
از رگ گردن نبیند پیش پای خویشتن
دارد امشب ترک مست من غرور شمع را
الحق امشب حسن او جویا ید بیضا نمود
کرده رخسارش تجلی زار طور شمع را
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به زیبایی و شکوه شمع و مقایسه آن با زیبایی و نور یار پرداخته است. شاعر از شرم و نزاکت یار صحبت میکند و به نوعی بر ارتباط میان عشق و نور اشاره دارد. شمع نماد عشق و زیبایی است که در بزم یار درخشانتر میشود. همچنین، اشاره به این دارد که زیبایی یار میتواند به اندازه نور شمع تأثیرگذار و زندهکننده باشد. شاعر در نهایت با اشاره به حسن یار، به تجلی و زیبایی او میپردازد که همچون نور شمعی درخشان و خاص است.
هوش مصنوعی: شرم او اجازه نمیداد که شمع در بزمش حضور داشته باشد، زیرا وجودش مانند مروارید نور میافشاند.
هوش مصنوعی: تا زمانی که خورشید به خاطر لطافت و نازکی جا برنگردد، رنگ یار را که از نور شمع میدرخشد، از پردهٔ فانوس به نمایش گذاشتهاند.
هوش مصنوعی: چشمهای شوخ و نازکدل به جمعهای پاکی و عصمت او راه ندارند؛ زیرا روح او طبعی زیرک و ناپسند دارد که حتی نور شمع را نمیپذیرد.
هوش مصنوعی: شخصی با حالتی مست و خوشحال به خود میبالد و از شدت احساس لذت، چیزی را نمیبیند که به او نزدیک است. او به نوعی در این حال خود غرق شده و در حال عشق و شوق است.
هوش مصنوعی: امشب حقیقتاً زیبایی او مانند دست سفید (یدی بیضا) خود را نمایان کرده و چهرهاش درخشانتر از شمعی است که در کوه طور روشن شده است.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.