گنجور

 
جنید شیرازی

هر که رخسار تو بیند به گلستان نرود

وآن که درد تو کشد از پی درمان نرود

هر که در خانه دمی با تو به خلوت بنشست

به تماشای گل و لاله و بستان نرود

خضر اگر لعل روان‌بخش تو را دریابد

بار دیگر به لب چشمه حیوان نرود

گر نه امید لقای تو بود در جنت

هیچ عاقل به سوی روضه رضوان نرود

هوسم بود که در کیش غمش کشته شوم

لیکن این لاشه ضعیف است به قربان نرود

ای که گفتی به هوس در پی دل چند روی

عاشق دل‌شده چون در پی جانان نرود

مرد باشد که ز شمشیر نگرداند روی

ور نه از خانه همان به که به میدان نرود

ملکت عشق کسی راست مسلم چو (جنید)

که دلش در طلب ملک سلیمان نرود

 
 
 
مشکلات اینترنت
سعدی

هر که را باغچه‌ای هست به بستان نرود

هر که مجموع نشسته‌ست پریشان نرود

آن که در دامنش آویخته باشد خاری

هرگزش گوشهٔ خاطر به گلستان نرود

سفر قبله دراز‌ است و مجاور با دوست

[...]

امیرخسرو دهلوی

مرد صاحب نظر از کوی تو آسان نرود

هر که راجان بود، از خدمت جانان نرود

آنکه در عشق رخت لاف هواداری زد

به جفا از درت، ای خسرو خوبان، نرود

از خیال من سودا زده اندر ره عمر

[...]

ناصر بخارایی

هرگزم نقش تو از لوح دل و جان نرود

هرگز از یاد من آن زلف پریشان نرود

از دماغ من سودا زده عکس رخ تو

به جفای فلک و غصهٔ دوران نرود

آن‌چنان مهر تو اندر دل و جان ره دارد

[...]

حافظ

هرگزم نقشِ تو از لوحِ دل و جان نَرَوَد

هرگز از یادِ من آن سروِ خرامان نَرَوَد

از دِماغِ مَنِ سرگشته خیالِ دَهَنَت

به جفایِ فلک و غُصهٔ دوران نرود

در ازل بست دلم با سرِ زلفت پیوند

[...]

شاه نعمت‌الله ولی

هر که رخسار تو بیند به گلستان نرود

هر که درد تو کشد از پی درمان نرود

آنکه در خانه دمی با تو به خلوت بنشست

به تماشای گل و لاله و ریحان نرود

خضر اگر لعل روان بخش تو را دریابد

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه