گنجور

 
جنید شیرازی

گر چه از چشم تو هر لحظه بلایی دارم

شادمانم که ز لعل تو دوایی دارم

ای که در منزل دل ساخته‌ام منزل تو

شرمسارم که نه درخورد تو جایی دارم

گر چه وصلت به چو من بی‌سر و پایی نرسد

هم ز خوان کرم امید صلایی دارم

عاقبت در سر کار تو کنم جان عزیز

تا بدانند که با دوست وفایی دارم

آتش مهر تو در جان من امروزی نیست

که من از صبح ازل با تو صفایی دارم

ای که آزار دل خسته من می‌طلبی

بر حذر باش که قهار خدایی دارم

بر سر کوی تو عمری به هوس بود (جنید)

هرگزت یاد نیامد که گدایی دارم

 
 
 
مشکلات اینترنت
صائب

از سری کوی تو آهنگ جدایی دارم

بوسه ای توشه راه از تو گدایی دارم

در و دیوار به نومیدی من می گرید

کز سر زلف تو انداز رهایی دارم

نیست غیر از نفس سوخته و دست تهی

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه