طراوت رخ او بین و رنگ آتش را
شکنج حلقه گیسو و پیچ و تابش را
هوای عشق تو ناگه برآمد از دل من
ببین گشایش غیبی و فتح بابش را
نسیمی از سر کویش وزید و داد به باد
رواج کلبه عطار و مشک نابش را
مجال داد که بر آستانش بوسه دهم
چگونه عذر توان خواستن جنابش را
کسی که جان به هوا داد و جان به عشق سپرد
طبیب چاره ندارد دل خرابش را
به داغ عشق هر آن دل که سوخت پندارم
که کردگار ندارد دمی عذابش را
که را رسد که شود نکتهگیر بر عاشق
اگر خدای قلم درکشد حسابش را
حدیث دیده بیدارم از خیالش پرس
که سالهاست که بدرود کرد خوابش را
(جنید) اگر بنشنید شبی بخواند درس
هوای عشق تو بر هم زند کتابش را



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
یقین نمود که در خواب دیده بابش را
به فکر رفت که بدهد چسان جوابش را
نموده است ز خون گلو خضابش را
به حجله رفته ببوسد دو دست بابش را
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.