چو خسرو دیدکان سرو سمنبر
دلی دارد به بر از سنگ سختر
ره و رسم وفاداری نپوید
همه همچون دل خود سخت گوید
چو زلفش یک زمان بر خود بپیچید
سرشکی چند از مژگان ببارید
پس آنگه خاست از مجلس چو آتش
به قهر و خشم گفتا وقت تان خوش
روم زین آستان گیرم سر خویش
که نتوان داد درد سر، ازین بیش
شوم تیر ملامت را نشانه
برم درد سر از این آستانه
مرا بس از تو این خواری کشیدن
جفا و جور بی اندازه دیدن
چنین کز مردمی چشمت مرا سوخت
ز چشمت مردمی می باید آموخت
از آن هندو ندارم ناسپاسی
که آمد حق او مردم شناسی
مرا زین گفته ها بیهوش کردی
غریبم حلقه ها در گوش کردی
سخنهایی که لعلت گفت فاشم
بس است آنها مرا تا زنده باشم
عجب گر سگ کشد این خواری از کس
اگر من آدمی باشم همین بس
سخنهایی که گوشم از تو بشنفت
عجب گر آن به گور من توان گفت
روا باشد گر از این غم زنم شور
کنم گوری و خفتم زنده در گور
نخواهم باز شد یکبارت از سر
ولیکن حالیا ناچار ازین در
روم باز آیم ار باشد مرا برگ
بخواهم عذرت ار مهلت دهد مرگ
بگفت اینها و شد بر پشت مرکب
روان شد سوی روم اندر همان شب
چو رفت آوازه خسرو بدان بوم
به استقبال او آمد شه روم
به بهتر مدح و تعریفی ستودش
نوازش کرد و پوزشها نمودش
فشاندش گنج و گوهرهای بسیار
چنان کز خسروان باشد سزاوار
به شهرش برد و بازش پیش خود خواند
به پهلوی خودش بر تخت بنشاند
کمر بست و کله بر سر نهادش
هر آن چیزی که می بایست دادش
ز گنج و لشکرش چون کرد دل شاد
پس آنگه دختر خود را بدو داد
به دیرش برد و پیمان داد محکم
که تو عیسائی و هست اینت مریم
چو خسرو آن نوازشها و آن گنج
زقیصر دید، شد آسوده از رنج
برآرایید لشکر از پی جنگ
سوی بهرام چوبین کرد آهنگ
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این متن، خسرو با دیدن عشقش به رغم سختدلی و جفاهایی که متحمل شده، تصمیم میگیرد که از آن مکان برود. او از احساساتش میگوید و بیتابی خود را ابراز میکند. خسرو احساس میکند که دیگر نمیتواند بیشتر از این رنج بکشد و به سمت روم میرود. در روم، قیصر به استقبال او میآید و با احترام و هدایای بسیار او را مورد استقبال قرار میدهد. خسرو از نوازشها و هدایای قیصر خوشحال میشود و با او پیمان میبندد. در نهایت، او با لشکر خود به سوی بهرام چوبین حرکت میکند تا به جنگ برود.
هوش مصنوعی: وقتی خسرو به چشمان آن سرو سمنبَر نگاه کرد، دلش را در آغوش سنگیتر از آن یافت.
هوش مصنوعی: وفاداری راه و رسم خاص خود را دارد و همه مانند دل خودشان سخت میگویند و اصطلاحاً نمیتوانند به راحتی به آن پایبند باشند.
هوش مصنوعی: وقتی که زلف او لحظهای دور خودش پیچید، چند قطره اشک از چشمانش فرو ریخت.
هوش مصنوعی: پس از آن، چون از مجلس برخاست، مانند آتشی خشمگین و غضبناک گفت: امیدوارم وقتتان خوش باشد.
هوش مصنوعی: من از این درگاه میروم و دیگر نمیخواهم دردی را تحمل کنم که بیش از این باشد.
هوش مصنوعی: من آمادهام تا با تیر انتقاد و نکوهش به سمت خودم حمله کنم و از این جا، مشکلات و سختیها را تحمل نمایم.
هوش مصنوعی: من به اندازهی کافی از تو رنج و ناگواری کشیدهام و بیرحمی و ظلم تو را به خوبی تجربه کردهام.
هوش مصنوعی: از این که نگاهت مرا سوزاند، میفهمم که باید از نگاهی مردمی و دوستانه بیاموزم.
هوش مصنوعی: من نسبت به آن هندو ناسپاسی نمیکنم، زیرا او به من درس انسانشناسی داد.
هوش مصنوعی: من را با این حرفها بیهوش کردی، احساس تنهایی میکنم و انگار در گوشم صداهایی میپیچد.
هوش مصنوعی: کلمات زیبا و دلنشینی که تو بر زبان آوردی، برای من کافی است و تا زمانی که زندهام، این یادها را با خود دارم.
هوش مصنوعی: عجیب است اگر سگ از کسی این همه بیاحترامی ببیند، اما اگر من انسان باشم، همین برایم کافی است.
هوش مصنوعی: اگر بخواهم به زبان ساده بگویم: چیزهایی که از تو شنیدم، شگفتانگیز است و اگر بتوانم آنها را بعد از مرگم بگویم، عجیب خواهد بود.
هوش مصنوعی: اگر از این غم به تپش بیفتم و حالتی شاد ایجاد کنم، حتی میتوانم در گور نیز زنده بمانم.
هوش مصنوعی: من دیگر نمیخواهم یک بار دیگر از تو جدا شوم، اما اکنون ناچارم از این در بروم.
هوش مصنوعی: اگر روزی برگردم، به خاطر تو برمیگردم و اگر مرگ به من فرصت دهد، از تو عذرخواهی میکنم.
هوش مصنوعی: او این حرفها را گفت و سوار بر مرکب شد و همان شب به سوی روم روانه گردید.
هوش مصنوعی: وقتی صدای خسرو به آن سرزمین رسید، پادشاه روم به استقبال او آمد.
هوش مصنوعی: برای ستایش بهتر و تعریف از او، نوازش کرد و عذرخواهیهای زیادی انجام داد.
هوش مصنوعی: او گنجینهها و جواهرات فراوانی را به او بخشید، به طوری که شایسته پادشاهان باشد.
هوش مصنوعی: او را به شهر خود برد و سپس نزد خود فراخواند و به کنارش بر تخت نشاند.
هوش مصنوعی: او تصمیم گرفت و همه تلاشش را به کار گرفت تا هر چیزی که لازم بود را به او بدهد.
هوش مصنوعی: از زمانی که او با ثروت و نیرویش دل مرا شاد کرد، سپس دخترش را به او بخشید.
هوش مصنوعی: او را به میخانه برد و با قاطعیت پیمان بست که تو مسیحی هستی و اینجا مریم وجود دارد.
هوش مصنوعی: وقتی خسرو آن نوازشها و آن ثروت قهرمانان را مشاهده کرد، از نگرانیها و مشکلاتش راحت شد.
هوش مصنوعی: لشکری برای جنگ آماده کردند و به سمت بهرام چوبین حرکت کردند.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.