چو خسرو روز در عشرت به شب کرد
خیالش وصل از شیرین طلب کرد
ندیمان را به مجلس پیش خود خواند
یکایک را به جای خویش بنشاند
به ساقی گفت تا جام لبالب
به گردش آورد از اول شب
چو دوری چند بگذشت از می ناب
هجوم آورد بر سر، لشکر خواب
حریفان را ز بس ساغر که دادند
همه سرها به جای پا نهادند
ز مجلس خاست هر کس کو توانست
بیفتاد آن که سر از پا ندانست
ز مستی چشم ساقی نیمه ای باز
ز بیهوشی شده مطرب ز آواز
به مجلس سازها بد رفته از خویش
جز از نی کو نبودش یک نفس بیش
صراحی پنبه ها افکنده از گوش
شده گوینده ها یکباره خاموش
حریفان مست هر سویی فتاده
ندیمان دیده ها بر هم نهاده
ملک چون مست شد مجلس چنان دید
فتاد و پای شیرین را ببوسید
پسش گفتا به چشم پر فن تو
که هست این دست ما ودامن تو
چنین کامشب ازین دولت منم مست
من این دولت نخواهم دادن از دست
همی گفت این و از آن چشم غماز
ز خود می رفت و می آمد به خود باز
ز نوک دیده مروارید می سفت
به خاک پاش می افشاند و می گفت
درین شب کز قدت بختم بلند است
مکن بیگانگی کان ناپسند است
دو زلفت کز برش تابد مه بدر
شب قدر است و من می دانمش قدر
به گیسویت که هست آن بخت پیروز
که هست این شب برم بهتر که صدر وز
میان ما و تو، ما و تویی نیست
دویی بگدار کین جای دویی نیست
مکش سر بیش و با من سر در آور
مراد نامرادی را برآور
مکن امشب به کارم هیچ اهمال
خدا داند که فردا چون شود حال
به شادی بگدران با من جهان را
غنیمت دان حضور دوستان را
یکم امشب به زلف خویش ده جا
تو می دانی دگر اللیل حبلی
به خویش آی و مشو بیگانه ما
که غیری نیست اندر خانه ما
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این متن به وصف یک شب خوش و مستی خسرو میپردازد. خسرو در شب به یاد شیرین میافتد و دوستانش را به مهمانی دعوت میکند. همه در حال نوشیدن شراب مست میشوند و به خواب میروند. خسرو در حال مستی به شیرین نزدیک میشود و او را میبوسد. او آرزو دارد که قدر این لحظات را بداند و از این شادی بهرهمند شود، زیرا میداند که ممکن است فردا حالش تغییر کند. او به شیرین میگوید که در این شب نباید بیگانه باشند و باید از لحظات خوش با یکدیگر لذت ببرند. در نهایت، او بر پیوند و نزدیکی میان خود و شیرین تأکید میکند و از او میخواهد که در این لحظه کنار او باشد.
هوش مصنوعی: وقتی خسرو روز را در خوشی گذراند، وقتی شب فرا رسید، در فکر وصال شیرین بود و آن را آرزو میکرد.
هوش مصنوعی: دوستداران خود را به مجلس دعوت کرد و هر یک را در جای مخصوص خود نشاند.
هوش مصنوعی: به ساقی گفتم که تا شب به پایان نرسیده، جام پر را به دور بگرداند.
هوش مصنوعی: هنگامی که مدت زمانی از نوشیدن شراب خالص بگذرد، خواب مانند لشکری به سراغ انسان میآید.
هوش مصنوعی: بخاطر نوشیدنیهای زیاد، حریفان آنقدر مست شدهاند که به جای راه رفتن، سرهایشان را روی زمین میکشند.
هوش مصنوعی: هر کسی که توانست از مجلس بیرون برود، آنجا را ترک کرد، ولی آن کسی که نتوانست از پا و سر خود آگاهی داشته باشد، همچنان باقی ماند.
هوش مصنوعی: چشمهای ساقی نیمهباز است و او به دلیل مستی به حال بیهوشی رفته، در حالیکه مطرب در حال نواختن موسیقی است.
هوش مصنوعی: در محفل موسیقی، حالتی ناهنجار به وجود آمده است که تنها صدای نی به گوش میرسد و دیگر هیچ سازی نواخته نمیشود.
هوش مصنوعی: وقتی که لیوانهای پر از شراب از دستها افتاد و صدای گویندگان به ناگاه قطع شد.
هوش مصنوعی: رقیبان مست هر طرف پراکندهاند و دوستان چشمها را بر هم گذاشتهاند.
هوش مصنوعی: وقتی که ملک مست شد، به قدری محو و مسحور شد که به زمین افتاد و پای شیرین را بوسید.
هوش مصنوعی: او به من گفت با چشمی پر از فن و هنر که این دست ما و دامن تو چیست؟
هوش مصنوعی: امشب به خاطر این خوشبختی که دارم، شاد و مست هستم و به هیچ قیمتی نمیخواهم این خوشبختی را از دست بدهم.
هوش مصنوعی: او در حال صحبت کردن بود و در همین حال، چشمی که همیشه مراقب بود، از او دور میشد و دوباره به او برمیگشت.
هوش مصنوعی: از گوشه چشمش مرواریدهایی را به زمین میپاشید و با این کار چیزی میگفت.
هوش مصنوعی: در این شبی که بخاطر وجود تو به من خوشبختی زیادی بخشیده، ناچار نباش که بیگانه باشی چرا که این کار ناپسند و نادرست است.
هوش مصنوعی: دو زلف تو مانند ماهی است که در شب قدر میدرخشد و من به خوبی ارزش و اهمیت آن را میشناسم.
هوش مصنوعی: به خاطر موهای تو، خوشبختی و شانس خوبی وجود دارد؛ در این شب که از آن بهتر نیست، تو بر من سوار هستی.
هوش مصنوعی: میان ما و تو هیچ تفاوت و فاصلهای وجود ندارد. جای دوگانگی در این ارتباط وجود ندارد.
هوش مصنوعی: سر خود را بیش از حد پایین نیاور و با من به صحبت بپرداز. آرزوها و عشقهای ناپیدا را به حقیقت تبدیل کن.
هوش مصنوعی: امشب در کارم تعلل نکن، چرا که خدا میداند فردا وضعیت چگونه خواهد بود.
هوش مصنوعی: با من شاد باش و از لحظهها استفاده کن، چرا که حضور دوستان ارزشمند است.
هوش مصنوعی: امشب موهایت را به من نشان بده، زیرا تو میدانی که شب، وقت عشق ورزی است.
هوش مصنوعی: به خودت برگرد و از ما دور نشو، زیرا در خانه ما هیچ کس دیگری وجود ندارد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.