گنجور

شمارهٔ ۹۸

 
جامی
جامی » دیوان اشعار » واسطة العقد » غزلیات
 

در دلم زآتش تو داغ بس است

خانه تنگ است یک چراغ بس است

گر نیامد دلم به کف به سراغ

اینکه آمد به تو سراغ بس است

مشک گو روبه باد و عود بسوز

بوی تومانده در دماغ بس است

باغبان را چه کار با عطار

عطر جیبش نسیم باغ بس است

محضر رندیم ز درد کشان

دلقی از جرعه داغ داغ بس است

چتر فرق شهید وادی عشق

گرد گشته سپاه زاغ بس است

سود جامی ز شغل غمهایت

از غم دیگران فراغ بس است



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

کانال رسمی گنجور در تلگرام