گنجور

شمارهٔ ۷۷

 
جامی
جامی » دیوان اشعار » واسطة العقد » غزلیات
 

دل خطت را رقم صنع الهی دانست

برسر مشک خطان حجت شاهی دانست

ماه را آینه روی چو خورشید تو گفت

هرکه ماهیت حسن تو کماهی دانست

صبح را خواند فروغ رخت اندر شب زلف

صبح خیزی که سفیدی ز سیاهی دانست

شاید ار شه کندت منع ز جولان چو تورا

فتنه شهری و آشوب سپاهی دانست

عقل چون خیمه فکر از دو جهان بیرون زد

عشق را بادیه نامتناهی دانست

ساده دل شو که درین مدرسه وسوسه خیز

به ز نادانی خود هیچ نخواهی دانست

جامی و پیر خرابات که اسرار وجود

همه ازهمت ارشادپناهی دانست



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

پیشنهاد آهنگهای مرتبط از Spotify