گنجور

شمارهٔ ۷۴

 
جامی
جامی » دیوان اشعار » واسطة العقد » غزلیات
 

این همه خونخواریم زان نرگس خونخواره چیست

چون نخواهد یار جز خونخواری من چاره چیست

گرنه برمن دست برده هجر زور آورده است

در درونم جان و در بیرون گریبان پاره چیست

ایستادن را نمی داند سرشکم ای حکیم

در بیان طالع من حکم این سیاره چیست

گر نمی خواهد شکست جام عیش عاشقان

در بر سیمین او دل همچو سنگ خاره چیست

گرنه باغش زآب می امروز در نشو و نماست

هر دمش از نوگلی بشکفته بر رخساره چیست

رنج من خواهد فلک ور نی جدا زان مه مرا

عیش ناهموار با این محنت همواره چیست

هرکه باشد در جهان میرد همین یک بار و بس

بی رخ جانان مرا این مردن صدباره چیست

خط قرب و دولت تشریف خاصان را بود

بهره عام از جمال شاه جز نظاره چیست

جامی از هول رقیب آورد رو در راه هجر

تا درین هایل بیابان حال این آواره چیست



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

کانال رسمی گنجور در تلگرام