گنجور

شمارهٔ ۶۹

 
جامی
جامی » دیوان اشعار » واسطة العقد » غزلیات
 

لاله بین در بیستون چون غرق خون افتاده است

گویی ازکان آتشین لعلی برون افتاده است

نی غلط کردم که از سوز درون کوهکن

شعله در دامان کوه بیستون افتاده است

چون رهم از زلف مشکینت که در هر حلقه اش

صد دل دانا به زنجیر جنون افتاده است

روزم از بی مهریت شب گشت و آن شب را شفق

بر رخ زردم سرشک لاله گون افتاده است

بار هجران تو چون سنجم که این بار گران

از ترازوی قیاس من فزون افتاده است

دل که می تابد بر او رویت ز راه دیده هست

خانه ای کز روزن آن مه درون افتاده است

طوقداران غمت گردنکشان عالمند

در میان آن همه جامی زبون افتاده است



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

کتابخانهٔ گنجور