گنجور

شمارهٔ ۵۹

 
جامی
جامی » دیوان اشعار » واسطة العقد » غزلیات
 

گدای کوی خرابات پل برهنه چراست

اگر نه کفش زده فقر او به فرق غناست

به پشت پای زده راحت دو عالم را

ازان چه باک که خارش خلیده در کف پاست

اگر نه شکر تک و پوی راه فقر کند

شکاف پاشنه او دهان گشاده چراست

نشان گمشدگان می دهد به راه نجات

نشان پاش که بر خاک راه مانده به جاست

به فقر اوست به پا تخت شاه ازان چه غمش

که شه ز تخت به تعظیم او به پای نخاست

عصا زنان به در شه رود گدا آری

ستون خیمه اقبال اوعصای گداست

عبا که بر تن جامی ز خون دل شده آل

رسیده خلعت فقرش به دوش زآل عباست



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

شکرستان