گنجور

شمارهٔ ۴۸۲

 
جامی
جامی » دیوان اشعار » واسطة العقد » غزلیات
 

مشک تر بر برگ گل سودی بلای جان شدی

کار جان چون ساختی غارتگر ایمان شدی

گرد لعل جانفزای خود فزودی خط سبز

خضر را رهبر به سوی چشمه حیوان شدی

می شکافی موی در سر ضمیر دیگران

صورت حال خودت گفتم چنین نادان شدی

روی تو ماه تمام آمد چرا چون ماه نو

گوشه ابرو نمودی ناگه و پنهان شدی

غنچه امید من بود از تو عمری ناشکفت

خرم آن روزی که چون دیدی مرا خندان شدی

نوخطان شهر را سربر خط فرمان توست

کوس دولت زن که ملک حسن را سلطان شدی

یاد آن روزی که در ره دیدمت گفته به ناز

راه خود رو جامیا چندین چرا حیران شدی



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

پیشنهاد تصاویر مرتبط