گنجور

شمارهٔ ۴۶۸

 
جامی
جامی » دیوان اشعار » واسطة العقد » غزلیات
 

روشن شبی که شمع شبستان من شوی

ظلمت زدای کلبه احزان من شوی

جان ریختم به پای تو از چاک سینه کاش

پا در حریم سینه نهی جان من شوی

پاکان نیند درخور تو سینه ها کباب

من چون پزم خیال که مهمان من شوی

با باد همنفس نکنم سویت آه را

ترسم چو زلف خویش پریشان من شوی

حیرانیم خموش کند ورنه پیش تو

چندان کشم نفیر که حیران من شوی

چون طوطیان به شکر تو شکر شکن شوم

گر زان دهان و لب شکرستان من شوی

جامی نیم به ملک سخن خسروم خوش آن

کز خط خوب خواجه دیوان من شوی



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

کانال رسمی گنجور در تلگرام