گنجور

شمارهٔ ۴۳۶

 
جامی
جامی » دیوان اشعار » واسطة العقد » غزلیات
 

ای مرا از آتش سودای تو جان سوخته

پیرهن از تن تن از دل دل ز هجران سوخته

آتش دل بر زده از سینه چاکم علم

کهنه دلقم از گریبان تا به دامان سوخته

در میان آتش و آبم ز دیدار تو دور

اشک پیدا غرقه کرده داغ پنهان سوخته

می فرستم سوی تو در شرح هجران نامه ای

از سرشک و آه مضمون شسته عنوان سوخته

جسته زآه تشنگان کعبه وصل تو برق

در بیابان آتش افتاده مغیلان سوخته

شمع گل گر داشتی تاب تو بودی هر سحر

همچو پروانه همه مرغان بستان سوخته

چون ز جامی یک غزل ننوشتی ای مشکین غزال

لب فروبسته قلم بشکسته دیوان سوخته



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

ساغر