گنجور

شمارهٔ ۴۳۵

 
جامی
جامی » دیوان اشعار » واسطة العقد » غزلیات
 

سرو من بر رخ گل جعد سمن سای منه

گرد مه سلسله زلف شب آسای منه

بین گرفتاری اهل نظر از بهر خدای

دیده بر عکس رخ آینه آرای منه

با خیال لب میگون توام وقت خوش است

برکفم ساغر لعل طرب افزای منه

تا در افسانه وصلیم دم از هجر مزن

زهر در طعمه مرغان شکرخای منه

حسن خود بر دل هر بی خبری عرض مکن

عشق تو گنج نفیس است به هر جای منه

دلم افتاد به عشق تو ز خودرایی خویش

داغ بر من به گناه دل خودرای منه

ریخت جامی گهر نظم به پایت که مرو

قول بدگو مشنو بر سخنش پای منه



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

گنجور را در اینستاگرام دنبال کنید.