گنجور

شمارهٔ ۴۲۳

 
جامی
جامی » دیوان اشعار » واسطة العقد » غزلیات
 

ببین پیاله هزاران به روی دشت ز لاله

به روی دشت قدم نه به روی دست پیاله

حواله بود به وقت گلم که رخ بنمایی

اگر چه گل نکشی پرده با خدات حواله

به بزم عشق تو مستغنیم ز ساقی و مطرب

میم ترشح دیده ست و نی ترنم ناله

چو سفله قدر نداند چه امتحان چه کرامت

چو سگ شناخت ندارد چه استخوان چه نواله

چه باک صاحب دل را ز گفت و گوی فسرده

چه بیم جام فلک را ز سنگ ریزی ژاله

رموز عشق به کلک و ورق چگونه نویسم

که قاصر است ز هر حرف آن هزار رساله

به عشق بهره جامی ز دوستان گرامی

ملامت همه روزه ست و طعنه همه ساله



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلاتن (مجتث مثمن مخبون) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

کتابخانهٔ گنجور