گنجور

شمارهٔ ۴۱۳

 
جامی
جامی » دیوان اشعار » واسطة العقد » غزلیات
 

خورشید و ماه را چه برابر کنم به تو

بنشین دمی که دیده منور کنم به تو

مشکین شمامه ایست زنخدان تو ز خط

پیش آی تا مشام معطر کنم به تو

بنگر میان خویش چه حاجت که من به موی

تشبیه ضعف این تن لاغر کنم به تو

با هیچ آفریده تو را نیست نسبتی

ترسم کزین عقیده دیگر کنم به تو

رویت بهشت و لعل تو کوثر بود چرا

ذکر بهشت و چشمه کوثر کنم به تو

چون می روی ز دیده به صورت مجال ده

کآیینه خیال مصور کنم به تو

تقریب ذکر جامی و تحریر حال اوست

چون وصف عاشقان سخنور کنم به تو



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

شکرستان