زآب چشم کوهکن کان لاله گون آمد برون
لاله ها از سنگلاخ بیستون آمد برون
چون گذشت از دل خدنگت ریختم از دیده خون
مرهم افتاد از جراحت دور خون آمد برون
از برون آمد درون صد جرعه عشرت ولی
بی لبت شد اشک حسرت وز درون آمد برون
بیش ازین زلف مسلسل را منه بر طرف روی
کز خردمندان همه صیت جنون آمد برون
صد فسونگر را زبان ز افسون جادویی ببست
هر فسونت کز دولعل پرفسون آمد برون
پارسا در صومعه از لعل تو رمزی شنید
سوی میخانه نمی داند که چون آمد برون
چون به میدان غمت جامی نهاد اول قدم
از جلادت زد نفس لیکن زبون آمد برون
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به توصیف احساسات عمیق و دوگانهای میپردازد که ناشی از عشق و جدایی است. او از آبی مانند اشک که از دل کوهکن یا کوه میجوشد، صحبت میکند و میگوید که لالهها از دل سنگلاخی بیستون به بیرون آمدهاند. شاعر اشاره میکند که وقتی دلش را میشکند، اشکها به صورت خون از چشمانش بیرون میآید و جراحتش التیام نمییابد.
در ادامه، او به ارتباط عشق و حسرت میپردازد و میگوید که اگرچه درون او پر از شادی و عشق است، اما بیرون، اشک حسرت جاری است. همچنین، او از زلف معشوقش به عنوان افسونگر یاد میکند که عقل و خرد را به جنون میکشاند.
شاعر به دنبال راز و رمزی است که در صومعه از لعل معشوق شنیده، اما نمیداند چطور به میخانه برسد. در نهایت، او به میدان غم اشاره میکند و میگوید که با وارد شدن به این میدان، از شدت عشق و درد، نفسش به زحمت بیرون میآید. شاعری که از عشق و غم به طور همزمان رنج میبرد.
هوش مصنوعی: از چشمهای کوهکن، اشکی مانند لاله بیرون آمده و لالهها از دل سنگهای بیستون جوانه زدهاند.
هوش مصنوعی: وقتی که تیر تو از دل گذشت، اشکهای من مانند خون از چشمانم سرازیر شد و زخمهایم تسکین یافت، اما خون دوباره از آن زخمها بیرون آمد.
هوش مصنوعی: از دنیای بیرون، صدها نوشیدنی خوشی به دست آمد، اما بی لبهای تو، تنها اشک حسرت را تجربه کردم و آنچه در درون بود، به بیرون آمد.
هوش مصنوعی: بیشتر از این زلفهای پیچیده را به کنار صورتت نزن، زیرا از خردمندان همه جا آوازه دیوانگیام شنیده شده است.
هوش مصنوعی: زبان جادوگران به خاطر افسونهای جادویی قطع شد و هر فسون و جادوئی که از دهان جواهرات زیبا بیرون میآید، خاموش شد.
هوش مصنوعی: شخصی پارسا در صومعه (آبادی مذهبی) از جمال و زیبایی تو رمزی را شنید، اما نمیداند که چگونه به میخانه (جای دلسپردن و خوشگذرانی) برگردد.
هوش مصنوعی: وقتی به میدان غم تو پا گذاشتم، در ابتدا نفس به شدت از ترس تو گرفت اما در نهایت نتوانست آن احساس را ادامه دهد و از درون بیرون آمد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.