گنجور

شمارهٔ ۳۷۵

 
جامی
جامی » دیوان اشعار » واسطة العقد » غزلیات
 

مرا کی باشد آن یارا که چشم از یار بربندم

به قول پند گویان دیده از دیدار بربندم

برفت از دست من سررشته تسبیح کو تاری

ز زلف تار تار یار تا زنار بربندم

نیارم شرح غمهای دل از پهلو برون دادن

اگر پهلوی هم صد نی چو موسیقار بربندم

چو دستم کوته است از دامن آن گل چه حاصل زان

اگر صددسته گل بر یادش از گلزار بربندم

ز هجران سینه ام بشکافت کو پیکانی از تیرش

کزان مرهم شکاف سینه افگار بربندم

نفس برنایدم بی ناله زار از درون هرگز

بمیرم گر دهان از ناله های زار بربندم

مرا شد نکته باریک از خیال آن میان جامی

مغنی کو که بر عود سخن این تار بربندم



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

ساغر