گنجور

شمارهٔ ۳۶۹

 
جامی
جامی » دیوان اشعار » واسطة العقد » غزلیات
 

روز مردن کز وصال دوستان دل برکنم

از همه آسان ولیکن از تو مشکل برکنم

در مقابل چون زنی خرگه چو مه حاشا که من

خیمه بر عزم جدایی از مقابل برکنم

کی سزد در راه رخشت سجده محرابیان

کاش بتوانم که شکل نعلش از گل برکنم

گر به گوشم کم رسد از هودجت بانگ درای

زنگ مهر و ماه ازین فیروزه محمل برکنم

در نیاید سر به هر طوقی سگ کوی تو را

دست گو کز گردن گردون حمایل بر کنم

با توغیری را چه حد محفل افروزی بود

خواهم از غیرت که سر از شمع محفل برکنم

گفتیم جامی ز من خود را خلاصی ده به صبر

درچه بندم دل کزین شکل و شمایل برکنم



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

کانال رسمی گنجور در تلگرام