گنجور

شمارهٔ ۳۶۶

 
جامی
جامی » دیوان اشعار » واسطة العقد » غزلیات
 

گر ز بار غم هجر تو به تنگ است دلم

چه کنم قطره خون است نه سنگ است دلم

جذب عشق تو نهنگ دو جهان آشام است

گام همت زده در کام نهنگ است دلم

گر تو را آرزوی دیدن دیدار خود است

کرده آیینه خود پاک ز زنگ است دلم

تا چرا پیش خدنگ تو شود سینه سپر

روزگاریست که با سینه به جنگ است دلم

محتسب گو بشکن چنگ که سررشته عشق

از سر زلف تو آورده به چنگ است دلم

بس که بر دل زدیم تیر پی مرغ غمت

قفسی ساخته از چوب خدنگ است دلم

جامی از خم فنا باده یکرنگی خواه

که گرفته ز حریفان دورنگ است دلم



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

گنجور را در اینستاگرام دنبال کنید.