گنجور

شمارهٔ ۳۶۴

 
جامی
جامی » دیوان اشعار » واسطة العقد » غزلیات
 

خوش آنکه آینه سان رو به روی آن پسر افتم

فروغ حسن ازل بینم و به سجده درافتم

کند جمال رخش جلوه ای ز عالم صورت

که از مشاهده آن به عالم دگر افتم

طریق عشق سپردم ازان مخاطره غافل

که از دیار سلامت به خطه خطر افتم

فتند اهل نظر چون به پایش از پس دیری

شوم چو اشک دوان تا ز جمله زودتر افتم

چو زان مه سفری خانه ام تهی بود آن به

که من ز راحت خانه به محنت سفر افتم

خبر رسید که باشد سری به بی خبرانش

ز ذوق این خبر خوش سزد که بی خبر افتم

چو نگذرد به سر من بر آن سرم که چو جامی

به هر طرف که گذار افکند به رهگذر افتم



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلاتن (مجتث مثمن مخبون) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

گنجینهٔ گنجور