گنجور

شمارهٔ ۳۶

 
جامی
جامی » دیوان اشعار » واسطة العقد » غزلیات
 

کشته خنجر عشق است دل زنده ما

غرق جمعیت او وقت پراکنده ما

بخیه بر وصله پیوند کسان کم زده ایم

دست تجرید بود بخیه کش ژنده ما

گر بخندیم مکن عیب که چون غنچه بود

پرده پوش دل آغشته به خون خنده ما

نقش تقویم ازل زایچه طالع ماست

عطف دامان ابد دولت پاینده ما

چیست درگوش وی از ماه نو این حلقه زر

گر نه دولت عشق است فلک بنده ما

هست جوینده چو یابنده ندانیم چراست

درد نایاب نصیب دل جوینده ما

جامی آفاق پر است از رقم عشق و هنوز

هست ازین حرف خجل کلک سرافکنده ما



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

دریای سخن