گنجور

شمارهٔ ۳۵۴

 
جامی
جامی » دیوان اشعار » واسطة العقد » غزلیات
 

چون خرامان قدت ای سرو دلارا بنگرم

صد سرت بینم به راه افتاده هر جا بنگرم

سوختم از شوق سرچند از حیا پیش افکنی

سربه بالا کن که سیر آن روی زیبا بنگرم

تا نه صد تن صف کشند از عاشقان مگشا نقاب

من کیم تا روی تو خواهم که تنها بنگرم

رفتی و گفتی که فردا دیدنم معلوم نیست

وانگر بهر خدا تا بخش فردا بنگرم

چون تو پیش آیی شوم حیران میان مرگ و زیست

کت بدین شکل کشنده ننگرم یا بنگرم

از هجوم ساجدان هرگز نشد فرصت مرا

تا به خاک ره نشانی زان کف پا بنگرم

چون دل جامی نبینم هیچ دل شیدای تو

گر چه حال یک به یک دلهای شیدا بنگرم



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

ساغر