گنجور

شمارهٔ ۳۳۶

 
جامی
جامی » دیوان اشعار » واسطة العقد » غزلیات
 

یار ما یار دگر کرد چه تدبیر کنیم

قصه مشکل خود پیش که تقریر کنیم

دوست دشمن بود آن سنگدل و دشمن دوست

حد ما نیست که این قاعده تغییر کنیم

کاغذ و کلک چو پیچد سر از قصه ما

بر رخ زرد به خون مژه تحریر کنیم

پیر ما گفت بتان مظهر حسن ازلند

ما نظر در رخ شان از نفس پیر کنیم

سر وحدت طلبد خواجه و ما حیرانیم

که ازین نکته نازک به چه تعبیرکنیم

بحر گوییم پدید آمده در صورت موج

زین زیادت نتوانیم که تصویر کنیم

جامی ابنای جهان در گله اند از ما خیز

تا ازین مرحله پر گله شبگیر کنیم



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلاتن (رمل مثمن مخبون) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

پیشنهاد تصاویر مرتبط