گنجور

شمارهٔ ۳۱۹

 
جامی
جامی » دیوان اشعار » واسطة العقد » غزلیات
 

ایستاده به سر از آه دمادم دودم

من همانا شده از آه الف ممدودم

همچو دودم ز خود ای شمع چه می سازی دور

گرنه پیشت ز سیه کاری خود مردودم

برمن دلشده هر رنج که بود از من بود

ترک خود کردم و از رنج جهان آسودم

چهره سودن به کف پای تو ترک ادب است

اینقدر بس که به خاک کف پایت سودم

باده عشرتم از خون جگر صاف نشد

گرچه عمری ز مژه خون جگر پالودم

من ز دید تو چه لافم که تو پاک آینه ای

هرچه در چشم من آمد که تویی من بودم

چند گویی که مکن سجده خوبان جامی

پیش هر کس که برم سجده تویی مسجودم



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

شکرستان