گنجور

شمارهٔ ۳۱۴

 
جامی
جامی » دیوان اشعار » واسطة العقد » غزلیات
 

به چشم تو زینسان که صیدی حقیرم

کی از غمزه سازی مشرف به تیرم

چو بر من کشی تیر ترسم که تیرت

به من نارسیده ز شادی بمیرم

برآورده دست نیازم که شاید

بدین دست دامان وصل تو گیرم

به مهر تو جنبم به گرد تو گردم

درین شیوه این کهنه چرخ است پیرم

پی مرغ وصل تو باشد صفیری

چو شبهای هجران برآید نفیرم

به چشم ترحم به من بین نه آخر

به شهرت غریبم مدامت اسیرم

چه حاجت به مطرب چو خوش ساخت جامی

نی کلک تو از نوای صریرم



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعولن فعولن فعولن فعولن (متقارب مثمن سالم) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

کتابخانهٔ گنجور