صبح است و از خمار شبم مانده تلخکام
هات الصبوح صبحک الله یا غلام
در بزم تو به دور پیاپی چه حاجت است
یک جام نیم خور تو باشد مرا تمام
خام است هرکه پخت خیال وجود غیر
خوشوقت پخته ای که برست از خیال خام
زاهد گرفت سبحه به کف صید عام را
از مهره کرد دانه و از رشته ساخت دام
مشهور شهر شد به کمال ورع ولی
آن را که رد خاص چه سود از قبول عام
شیخی چو جام نیست مریدان عشق را
خوش آنکه داد دست ارادت به شیخ جام
جامی ز شیخ جام طلب کن دوام فیض
کز فیض اوست عشرت میخوارگان مدام
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: صبح است و من هنوز اثر تلخی شب را حس میکنم. ای صبح، صبح تو بر من مبارک. در بزم تو، نیازی به شراب زیاد نیست، یک جرعه از تو برای من کافی است. هر کس که به فکر وجود دیگری است، خام است، اما خوشا به حال کسی که از خیال خام رهایی یافته است. زاهدی با تسبیح در دست، در تلاش برای به دام انداختن مردم است. او به ظاهر بسیار پرهیزگار است، اما هیچ سودی از قبول عموم ندارد اگر راه خاص را نپیماید. شیخی مانند جام نیست، و خوشا به حال کسی که به عشق و ارادت به او رسیده است. از شیخ جام طلب کن تا همواره در فیض او باشی، زیرا این فیض است که لذت میخوارگان را پیوسته حفظ میکند.
هوش مصنوعی: صبح شده و من هنوز اثرات غم و خمار شب را حس میکنم. ای جوان، صبح بخیر! خداوند صبحی خوب برایت رقم بزند.
هوش مصنوعی: در مهمانی تو نیازی نیست که مدام نوشیدنی بگیرم؛ یک جرعه از تو برای من کافی است تا همه لذت را بچشم.
هوش مصنوعی: هر کسی که به فکر وجود دیگران باشد، نشاندهنده ناپختگی اوست. در مقابل، کسی که از افکار خام و ناپخته فاصله گرفته و به بلوغ فکری رسیده، موفقتر و خوشبختتر است.
هوش مصنوعی: زاهد با تسبیخی که در دست دارد، در واقع به دنبال بهرهبرداری از فرصتها و لحظات زندگی است. او دانههایی را از مهرهها درست کرده و نیز با رشتهای دامهایی میبافد، تا به نوعی از این روش استفاده کند و دیگران را به چنگ آورد. این بیان به نوعی نشاندهنده دقت و تلاش او در استفاده از آنچه در دست دارد، برای رسیدن به مقاصدش است.
هوش مصنوعی: شخصی در شهر به خاطر پرهیزکاریاش مشهور شده است، اما برای او که مقامی خاص دارد، پذیرش عمومی مردم ارزشی ندارد.
هوش مصنوعی: وقتی شیخی مانند شیخ جام وجود ندارد، برای پیروان عشق بهتر است که با ارادت و محبت، دست خود را به سوی او دراز کنند.
هوش مصنوعی: از شیخ جامی بخواه که برایت دائمی از فیضاش را بیاورد، زیرا خوشی و شادمانی میخوارگان همیشه از برکت اوست.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
بر شاد گونه تکیه زده شاد و شاد کام
دولت رهی و بخت مطیع و فلک غلام
این روزگار بیخطر و کار بینظام
وام است بر تو گر خبرت هست، وام، وام
بر تو موکلند بدین وام روز و شب
بایدت باز داد به ناکام یا به کام
دل بر تمام توختن وام سخت کن
[...]
منت خدای را که برون آمد از غمام
بدری که هست پیشرو دودهٔ نظام
صدری که هست خادم پایش سر کفات
میری که هست عاشق دستش لب کرام
شایسته زین ملت وبایسته فخر مُلک
[...]
هر شب نماز شام بود شادیم تمام
کاید رسول دوست هلا نزد ما خرام
خورشید هر کسی که شب آید فرو رود
خورشید ما برآید هر شب نماز شام
روز فراق رفت و برآمد شب وصال
[...]
ای از کمال جاه تو ایام را نظام
وی از وفور علم تو اسلام را قوام
هستی حسام دین و ندیدست روزگار
در قمع شرک و نصرة دین چون یک حسام
سلطان اهل علمی و اندر معسکرت
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.