گنجور

شمارهٔ ۲۹۶

 
جامی
جامی » دیوان اشعار » واسطة العقد » غزلیات
 

بیا ای ز سر تا قدم جان پاک

ز هر تن خطاب تو روحی فداک

ز دست توام هرچه آید خوش است

چه آب حیات و چه زهر هلاک

به خاک درت سجده می خواستم

ولی بردم این ارزو را به خاک

مرا تا خیال تو شد مرغ دام

قفس وار دارم دل چاک چاک

به بزم خراباتیان غمت

اگر نیست قندیل روشن چه باک

همین بس که پیر مغان برفروخت

به جام می این تیره دیر مغاک

به راه تو جامی نهاده ست سر

دل دردمند و رخ گردناک



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

کانال رسمی گنجور در تلگرام