گنجور

شمارهٔ ۲۹

 
جامی
جامی » دیوان اشعار » واسطة العقد » غزلیات
 

ماه من گر عیان کند خود را

قبله عاشقان کند خود را

او فرشته ست جای آن دارد

کز نظرها نهان کند خود را

جرعه نوش لبش به آب حیات

زنده جاودان کند خود را

تیر اگر سرو قامتش بیند

پی خدمت کمان کند خود را

گر دهد دست شیر گردون را

سگ آن آستان کند خود را

چون کند سرمگی غبار رهش

چشم من سرمه دان کند خود را

گر تواند به وصف او جامی

پای تا سر زبان کند خود را



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

ساغر