گنجور

شمارهٔ ۲۸۵

 
جامی
جامی » دیوان اشعار » واسطة العقد » غزلیات
 

چند سوال ای پسر که چیست تصوف

تصفیه کن خاطر از غبار تکلف

دور نه از هر چه نیست پای تمنا

بازکش از هر چه هست دست تصوف

طعنه پاکان مزن که روی خود آلود

هرکه فکنداز زمین به روی فلک تف

نور محقق فروگرفت جهان را

شمع مقلد فرونشست به یک پف

هرکه درین جلوه گاه گردد وبینی

سوزدش آخر جگر به داغ تأسف

دیده و دیدار فی الحقیقة یکی بود

چشم زلیخا چو دید طلعت یوسف

مهبط عرفان نگشته جان تو جامی

درس عوارف چه سود و بحث تعرف



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفتعلن فاعلات مفتعلن فع (منسرح مثمن مطوی منحور) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

پیشنهاد آهنگهای مرتبط از Spotify