گنجور

شمارهٔ ۲۸۳

 
جامی
جامی » دیوان اشعار » واسطة العقد » غزلیات
 

گرچه سوزد دل پروانه ز سودای چراغ

نکند پیش مه روی تو پروای چراغ

زیر پا تار سر زلف سیاه تو کند

روشن این نکته که تاریک بود پای چراغ

آرزومند رخ خوب تو در دور فراق

شب نشینیست به دل داغ تمنای چراغ

می برد کاکل مشکین تو را باد ز جای

دود را کی بود آرام به بالای چراغ

آتش شوق تو در جان چراغ افتاده ست

پرده از عارض اگر وا نکنی وای چراغ

شمع رخسار تو بس انجمن عالم را

گو بپوشید رخ انجمن آرای چراغ

پرتو روی تو را تاب نیارد خورشید

ناید از دیده شبکور تماشای چراغ

جای کن دیده جامی چو شوی بزم فروز

که مناسب نفتد روی زمین جای چراغ



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

گنجور را در اینستاگرام دنبال کنید.