گنجور

شمارهٔ ۲۷۷

 
جامی
جامی » دیوان اشعار » واسطة العقد » غزلیات
 

به کام نفس ز جام فنا نیابی حظ

به کام عقل ز ملک بقا نیابی حظ

فنای عشق شو و از فنا فنا شو نیز

که بی فنای فنا از خدا نیابی حظ

ز خویش طالب حظ شو که گر برون از خویش

دو کون راطلبی هیچ جا نیابی حظ

عبای فقر و قبای عناست بر تو حرام

اگر ز سر عبا در قبا نیابی حظ

ببست حرص وهوا بر دلت مجاری فیض

ازان ز صحبت اهل صفا نیابی حظ

تو را چه سود که گل شد به باغ نافه گشای

چو ازروایح باد صبا نیابی حظ

چو حظ اهل ولا از بلا بودجامی

همین بلای تو بس کز بلا نیابی حظ



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

کتابخانهٔ گنجور