گنجور

شمارهٔ ۲۷۲

 
جامی
جامی » دیوان اشعار » واسطة العقد » غزلیات
 

برلب رسید جان که به جانان فرستمش

شد جمله درد دل که به درمان فرستمش

طی شد چو نامه عمر ز هجران او مرا

کو قاصدی که نامه هجران فرستمش

ریزم به جیب و دامن قاصد ز دیده اشک

گوهر به جیب و لعل به دامان فرستمش

رانم قلم به وصف سر زلف و خط او

در طی نامه سنبل و ریحان فرستمش

گرچه عراق و فارس پر است از جمال او

شرح جمال او ز خراسان فرستمش

جامیست از شراب لطافت پر این غزل

تحفه به مجلس جم دوران فرستمش

در شیوه جمال نمایی کمال یافت

آیینه سان به یوسف کنعان فرستمش

نی نی که من چو مورم و این نظم خشک من

پای ملخ چه پیش سلیمان فرستمش

این بس که در فزونی جاه و جمال او

جامی صفت دعای فراوان فرستمش



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

ساغر