گنجور

شمارهٔ ۲۵۴

 
جامی
جامی » دیوان اشعار » واسطة العقد » غزلیات
 

عمر بگذشت و رخت سیر ندیدم هرگز

گلی از باغ جمال تو نچیدم هرگز

همه جا گشتم و حال همه کس پرسیدم

چون تو بدخوی ندیدم نشنیدم هرگز

از بتان محنت بسیار کشیدم لیکن

محنتی کز تو کشیدم نکشیدم هرگز

گر بریدم ز تو از نازکی خوی تو بود

از تو یکدم به دل خود نبریدم هرگز

گرچه پروازگهم روضه حورالعین بود

از سر کوی تو آن سو نپریدم هرگز

تا به گرد مهت از غالیه خرمن دیدم

خرمن ماه به یک جو نخریدم هرگز

نامرادیست مرادم ز تو غم نیست اگر

همچو جامی به مرادی نرسیدم هرگز



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

شکرستان